الملا فتح الله الكاشاني
162
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اهلكناها كه او را محلى از اعراب نيست و قوله * ( وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ ) * عطفست بر قريه يعنى بسا از چاه باز گذاشته شده از آب كشيدن كه پر آب و معمور است در باديه و يا الات استقاء كه واگذاشته و دست باز داشته شده است از آن به جهت آنكه اهل آن آب هلاك شدهاند و كسى نيست كه از آن آب كشد * ( وَقَصْرٍ مَشِيدٍ ) * و بسا كوشك بلند افراشته يا گچ كارى شده و مستحكم كه از ساكنان خالى است به جهت استيصال ايشان و آن ماخوذ است از شاده يشيده شيدا اى جصصه و فى الصحاح المشيد المعمول بالشيد و هو الجص و كل ما طليت به الحابط من خص او بلاط هو الشيد و يا ماخوذ است از شيده يشيده بمعنى طوله فالمشيد بمعنى مرتفع البناء و بدانكه كلام در تقدير اينست كه كم اهلكنا من قرية و كم بئر عطلنا عن سقاها و كم قصر مرتفع البناء او مجصص اخليناه عن ساكنيه و ترك ذكر اخليناه به جهت دلالت معطله است بر آن و اين دليل است بر آنكه على عروشها بمعنى مع بقاء عروشها اوجه است اصحاب ابا و ملوك بدويهاند و اصحاب قصور ملوك حضريه و در تفسير اهل البيت مذكور است كه قوله * ( وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ ) * معناه كم من عالم لا يرجع اليه و لا ينتفع بعلمه و در اكثر تفاسير آمده كه اين چاه در پايان كوهيست بحضر موت و قصر مشيد بر قلهء آن كوه و در لباب گفته كه بانى قصر پسر عاد ثانى بوده كه او را منذر گويند و در اشهر روايات واقع شده كه چون قوم نمود هلاكشدند صالح ( ع ) با چهار هزار كس از مؤمنان بديار يمن آمدند و در بعضى منازل انولايت موت بر او طارى شد و آن منزل را حضرموت نام نهادند اى ( مكان حضرموت صالح فيه ) و آنجا بلده ساختند و حضور نام نهادند و اصحاب او خلاص بن شويد و بروايتى خليس بن حلاس را بر خود امير كردند و وزارت او بسخاريب بن سواده دادند و بر سر اين چاه كه بئر معطله اشاره است به آن قرار گرفتند و قصر مشيد ساختند و اولاد ايشان بعد از مدتى بت پرستى آغاز كردند و از دين آبا برگشتند و حنظلة بن صفوان كه مردى بود شتربان به پيغمبرى بر ايشان آمد وى را در بازار بخوارى و زارى بكشتند و خداى تعالى به جهت اين ايشان را مستاصل ساخت و چاه ايشان معطل و كوشك ايشان خالى بماند و يك كس از ايشان نماند كه از آن آب كشد و در قصر مشيد بنشيند و در تيسير آورده كه پادشاهى كافر بر وزير مسلمان غضبكرده خواست كه او را بكشد وزير بگريخت با چهار هزار كس از اهل ايمان و در پايان كوه حضرموت كه هواى خوش داشت منزل ساخت و هر چند چاه ميكندند آب تلخ بيرون مىآمد يكى از رجال الغيب بديشان رسيده موضعى جهت چاه نشان كرد چون بكندند آبى در غايت صفا و لطافت و نهايت رقت و عذوبت بيرون آمد ايشان آن چاه را گشاده ساختند و از پايان تا بالاى آن بخشتهاى زر و نقره برآوردند و بپرستش پروردگار